الشيخ المنتظري
300
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
سرنوشت بدن در كوى اموات « فَهَلْ دَفَعَتِ الاَْقَارِبُ ؟ اَوْ نَفَعَتِ النَّوَاحِبُ ؟ وَقَدْ غُودِرَ فِى مَحَلَّةِ الاَْموَاتِ رَهِيناً ، وَفِى ضِيقِ الْمَضْجَعِ وَحِيداً » ( پس آيا نزديكان سختى هاى مرگ را دفع كردند ؟ و آيا شيون آنان نفعى داشت ؟ در حالتى كه اين بدن در گورستان به گرو داده شده ، و در خوابگاه تنگ تنها مانده است . ) « اقارب » جمع « اقرباء » به معناى خويشاوندان است . « فهل دفعت الاقارب » يعنى آيا آن داد و بيدادها و آن ناتوانى ها را خويشان بر طرف كردند ؟ آيا آن جوانى از دست رفته را خويشان برمى گردانند ؟ آيا آن رعشه دست و پا را كه بر اثر پيرى و ضعف اعصاب پديد آمده به وسيله استغاثه با خويشان بر طرف مىشود ؟ اينها همه استفهامهاى انكارى هستند و به اين معناست كه نه چنين است ، نه عمرِ رفته برمى گردد ، نه جوانى از دست رفته برمى گردد ، و نه ضعف و ناتوانى ها بر طرف شده و جوانى جاى آن را مىگيرد . « او نفعت النّواحب » ، « نواحب » جمع « ناحبة » به معناى گريه كننده هاى گريه هاى بلندى است كه هنگام مردن براى انسان مىكنند . مىفرمايند : « او نفعت النّواحب » و آيا گمان داريد آن گريه هاى بلندى كه برايتان مىكنند به حال شما سود و بهره اى دارد ؟ « و قد غودر فى محلّة الاموات رهيناً » ، « غودر » مجهول « غادر » و به معناى ترك شده است . اين كه در آيه شريفه آمده است : ( مال هذا الكتاب لايغادر صغيرة و لا كبيرة الاّ احصاها ) ( 1 ) وقتى نامه عمل را به دست گناهكاران مىدهند و آن را مشاهده مىكنند كه هيچ عمل كوچك و بزرگى از آنها ترك نشده از روى تعجّب
--> 1 - سوره كهف ، آيه 49